تبليغاتX
فریاد ایرانی - سلام فاحشه
 
خفته بر خون آب غم ایران من ..........ای دریغ از غرش شیران تنگستان من
 
سلام فاحشه! هان!؟ تعجب کردی!؟ میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم و گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم. شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است! مگر هردو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین. شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی! من از آن میترسم که کسانی در جامعه ام با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه می کنند، زهد را بساط می کنند، ، پیش از افطار و پس از افطار مشغول هستند، محرم هم تعطیل نمی کنند! فاحشه… دعایم کن
  نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/08ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM